داستان کوتاه - اصالت

داستان کوتاه - اصالت

    در سالهای پیش از انقلاب در یکی از روستاهای نیشابور مشغول گذراندن دوران خدمت سربازی در سپاه بهداشت بودم. یکی از روزها سوار بر ماشین لندرور به همراه دکتر درمانگاه از جاده ای میگذشتیم که دیدم یک چوپان از دور چوبدستش را تکان میداد و به سمت ما میدوید، در آن منطقه مردم ماشین درمانگاه را می شناختند، ماشین را نگه داشتیم، چوپان به ما رسید ونفس نفس زنان و با لهجه ای ...
داستان کوتاه - مرد تاجر و باغ زیبا

داستان کوتاه - مرد تاجر و باغ زیبا

  مرد تاجر و باغ زیبا   مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود . تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت . اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد! … تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن ...
داستان کوتاه - آزمون سه گانه

داستان کوتاه - آزمون سه گانه

روزی یکی از آشنایان، بزرگمردی دید و گفت : " می‌ دانی من چه چیزی درباره دوستت شنیده ام؟ و او درباره تو چه گفته است ؟ " بزرگمرد جواب داد: ”یک لحظه صبر کن، قبل از اینکه چیزی به من بگویی، مایلم که از یک آزمون کوچک بگذری. این آزمون، پالایش سه‌ گانه نام دارد." مرد جواب داد : ”پالایش سه‌ گانه؟" بزرگمرد گفت : ”درست است، قبل از اینکه درباره دوستم حرفی ...